آدونیس…
به شکل بیمارگونه ای دچار “کم هیجان زدگی” شده ام. بوده ام؟… نمی دانم اما خبر پیامی که جناب “علی احمد سعید آدونیس” ، شاعر معاصر سوری در پاسخ قصیده ای که اخیرا به افتخار استاد احمد مهدوی دامغانی سروده بودم برایم فرستاده اند به روشنی …
………………شهریار شدن…!
“نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت” خوشا به معجزه ای این چنین نگار شدن! پزشک و شاعر و عاشق شدم ولی بس نیست چه آرزوی بعیدی است “شهریار” شدن! …
…………………………شب
کف به لب آورده خشمگین و غضبناک وان نفس تیره را به خاک فرو داد پس به من ِ خیره، خیره کرد نگاهی… وان دو ابَر شاخش از ستاره مرصع ماه چو خر مهره ای به گردنش آویز عربده ای جست در حریم سیاهی آه! …
……………………چی چست!
در اندوه دریاچه “چی چست” … که پشت زورق ایام در غم تو شکست! : بگو به چشمه ی خشکیده ی جهان “چی چست”! بگو به آب قسم میخورم_به آن چه که نیست_ بگو به عشق قسم میخورم_به آن چه که هست_ به گاهواره ی …
…………………………..دریغ!!!
گروهبان یکم مهدی زبردست اهل تربت حیدریه سرباز وظیفه مسعود معصومی اهل رشتـخوار سرباز وظیفه حمید لزگی اهل مشهد سرباز وظیفه محمد صادق نژاد اهل قوچان سرباز وظیفه محمد قرایی اهل مشهد سرباز وظیفه امید یارادال اهل مشهد سرباز وظیفه امین آبراش اهل سبزوار سرباز …